خر کده !
اینجا خر تو خره
The best things in life are available to everyone because they are in silence: like truth, imagination, creativity, love, kindness, compassion. So you see greatness has nothing to with success or money or possessions.
به این نتیجه رسیدم که این جمله خیلی چرته. طبیعت دنیا توش آسونی نداره. طبیعت دنیا سختیه. سر آزمون جامع های سوم راهنمایی بهمون می گفتن که این سختی ها رو بکشین، بعدا تو دبیرستان راحتین. اومدیم دبیرستان بدتر شده. کلا هر وقت گفتن بعد این سختی یه راحتیه. درست نبوده. بعد سختی،همش سختیه. فقط در یه حالت این حرفو قبول دارم،اونم اینه که اگه تو دنیا سختی بکشی و بعد بمیری،ممکنه که برات آسونی باشه. اونم ممکنه. چون ممکنه که تمام عقایدت غلط باشه. خدا به ما رحم کنه.
غریزه ی طبیعی،مجبورم می کند تا پلک بزنم.همه چیز خراب شد. دوباره همه
چیز شفاف است. آب چشمانم به پایین می ریزند. تلف می شوند. حیران به زمین
نگاه می کنم. ولی هیچی نمی بینم با اینکه چشمانم شفاف است. دارم به هیچی می
نگرم. خسته شده ام. همه چیز در ذهنم گنگ است. پس فقط کافی بود که دیدگانم
گنگ شوند تا یکدست شوم. ولی غریزه ی من نمی گزارد. می خواهم یکدست شوم. تا
راحت و آسوده شوم. ولی نمی شود. دیگر حتی نمی توان یکدست گنگ بود. اصل
زندگی همین است. این است که خورد شوی. هیچ شوی. آخرش هم معلوم نیست که به
آرامش خود می رسی یا نه. در دلم بلوایی به پاست. قربان حسین شوم به بهترین
درجات رسید. ولی ما... در این دنیا هیچ نیستیم. نمی دانیم برای چه آمده
ایم. از خدا یک خواهش دارم. آنم این است که مرا برای خودش مفید واقع کند.
از این حقایق تلخ به شدنت بدم می یاد. ناراحت می شم.
حالا اینجایم. سردرگم. آشفته و پریشان. در پی راه درست. در پی یقین. میان این همه غبار سیاه. می گردم. می گردم...
می دونی من خیلی بدم می یاد که در این موارد حرف های عقلی بزنم. چون عقل در
این عشق به خدا کم می یاره. محو می شه. ولی اگر کسی خدا و پیامبر رو قبول
داشته باشه، قظعا باید امام هارو هم قبول داشته باشه. یک سیر منطقیه. اتفاق کربلا گریه نداره. برای اونایی که در حادثه ی کربلا وجود داشتن اصلا گریه نداره. کی بدش می یاد که کنار امام حسین شهید بشه؟ کسی که پاره ی تن جواهر دنیا بود. خود اتفاق ناراحت کننده هست. و ما هر سال این واقعه رو به یاد میاریم و گریه می کنیم. و نکته اینجاست که برای خودمون گریه می کنیم. گریه می کنیم که آمرزیده بشیم. و قطعا این واقعه باید اتفاق می افتاد. اگر درست نبود امام در اون صحرا نمی جنگید. در صورتی که خودش هم از خیلی وقت پیش می دانست چه خواهد شد. عجیبه. خیلی عجیب. محرم واقعه ای هست که به خاطرش فرشته ای روی زمین نموند که به پیامبر تسلیت نگه. موجودی روی زمین نموند که زاری نکنه. و ما اینجاییم. داریم چی کار میکنیم؟ داریم عقلی در مورد خدا بحث میکنیم. چیزی که باید برای ما بدیهی ترین و مرموز ترین مسئله باشه. ولی ما دلایل منطقی می یاریم که دهن شیطان و کسانی که می خوان ما رو خراب کنن بسته بشه. نمی دونی چه حالی دارم. سرگردانم. شدید!!! فکر میکنم می شه که آدم در این مواقع از ترس فرار نکنه؟ و گاهی فقط از خدا می خوام که پیش امام زمان جان بدم. چون می خوام این فلاکت از سرم برداشته بشه. خدایا. آدم هنگ می کنه. من که هنگ گردم.
دارم کم کم بزرگ می شم. یه خوبی هایی داره. یه بدی هایی هم داره. دیگه نسبت به قبل به خودم توجه نمی کنم. که خیلی بده. ولی ذهنم پخته تر شده. اینم قسمتی از زندگیه. هیچ وقت نمی تونی همه چی رو با هم داشته باشی. اگر همه چی رو در یک زمان داشتی احتمالا اتفاق های خوبی برات نمی افتاد.
| Design By : Night Melody |

